
با آغاز مذاکرات مجدد دولت پزشکیان با اروپاییها، باید موضوعی اساسی در حوزه سیاست خارجی را دوباره یادآوری کرد. سیاست خارجی کشور در یک دهه اخیر با کمبود شدید ایده واقعی و روی زمین مواجه بوده که منطبق بر واقعیتهای راهبردی کلان باشد.
مصطفی غنیزاده- روزنامه خراسان/ با آغاز مذاکرات مجدد دولت پزشکیان با اروپاییها، باید موضوعی اساسی در حوزه سیاست خارجی را دوباره یادآوری کرد. سیاست خارجی کشور در یک دهه اخیر با کمبود شدید ایده واقعی و روی زمین مواجه بوده که منطبق بر واقعیتهای راهبردی کلان باشد. ایدههای ناقص یا غیرمنطبق بر شرایط سیاسی کلان بینالمللی یا منطقهای باعث شده تصمیمات درست برای دستیابی به توافقات واقعاً راهبردی و میانمدت گرفته نشود و فرصتهای کمنظیر چند سال اخیر از دست برود. تجربه نشان داده که اگر ایدهای اساسی در میان باشد، افراد جایگاه خود، برای تحقق آن را پیدا میکنند و بهمرور دور آن اجماع میکنند، ولی زمانی که ایدهای وجود ندارد، افراد و برندینگ آنها در عرصه سیاست داخلی اهمیت پیدا میکنند. اما ایده لازم برای پیشبرد مسئله باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟ اولین و مهمترین مسئله، درک صحنه راهبردی در عرصه بینالملل و بهتبع آن در منطقه است. این فهم عمیق را باید در چهارچوبی از مناسبات سیاسی فراتر از آنچه اظهار میشود، دید تا امکان استفاده از ظرفیتهای جهانی پدیدار شود. اینکه دعوای اصلی بر سر چیست و چگونه میتوان از این درگیری، منافعی به دست آورد. اینکه کشورها به چه چیزی نیاز دارند و از چه چیزی گریزانند و چگونه میتوان از میان این دو حالت، منافعی برای کشور تولید کرد. امروز امر سیاست خارجی کاملاً درهمتنیده با امر اقتصادی، امنیتی و نظامی است، پس ایده مربوطه باید واجد تمامی این وجوه باشد و الا مفاد مربوطه در داخل اتاق مذاکرات یا روی کاغذ باقی خواهد ماند و اثری در متغیرهای دیگر نخواهد گذاشت. فهم تمامی این ابعاد در یک کلیت منسجم، لازمه تولید ایده جدید خواهد بود. البته با این تذکر که کلیت مذکور حتماً دارای وجوه تناقضآمیزی در عمل خواهد بود، یعنی یک واقعیت صفر یا صدی از همکاری دوطرفه یا چندطرفه نیست و ممکن است طرفین در عین همکاری راهبردی با شما، با دشمن شما هم معاملاتی حیاتی را پیش ببرند. اما مهم جریان واقعیتهای راهبردی است که منطقاً باید در دوراهیهای سیاسی (مانند پرونده چین - آمریکا یا پرونده ایران – رژیم صهیونیستی) یکطرف را انتخاب کند و همکاری و همیاری بیشتری را برای یکطرف به کار ببندد. فهم این جریان و روندپژوهی آینده آن اساسی و حیاتی است. ایده مربوطه باید علاوه بر معانی کلان سیاست خارجی، دارای جزئیات اجرایی واقعی در ترکیب امور مختلف اقتصادی، فنی، فناوری، امنیتی، نظامی و... هم باشد. جزئیاتی که کاملاً ذیل همان کلیات معنا دارد، یعنی اگر قرار بر همکاری راهبردی با یک کشور در سطحی مشخص است، باید قراردادهای روی زمین آن نیز در همان سطح و اندازه مشخص شود. بدون ایجاد ارتباط بین بخشهای تجاری، پولی، فناوری و امنیتی، سخنگفتن از رابطه راهبردی منطقی و واقعی نیست. تولید این ایدهها از دست وزیر امور خارجه و معاونان او برنمیآید؛ اینان علامه نیستند که بتوانند در علوم و دانشهای مختلف و اتفاقات متفاوت جهان در ابعاد جهان، عمیق باشند. یک گروه از متخصصان که دارای فهم عمیق و ایدههای جدید در زمینه تخصصی خودشان هستند، باید دور هم جمع شوند. کسانی که بتوانند ایدههای یکدیگر را به هم متصل و تصویر بزرگتر را ایجاد کنند. بدون این ایدههای کلان که در خود جزئیات اساسی هم دارند، نمیتوان به تحولات جهانی پاسخ درخور داد و از آنها منافع لازم را برد. اینها را نوشتیم که درنهایت پیشنهاد دهیم، آقای عراقچی یا تختروانچی تیمی از متخصصان حوزههای مختلف را تشکیل دهند و جلسات منظم و متراکمی برای تولید ایده را برگزار کنند. برخی از این افراد را هم حتماً با خود به مذاکرات ببرند تا در لحظه تصمیمگیری، امکان تصمیمسازی وجود داشته باشد و الا همان تجربه سوخته برجام در بردن یک متخصص حوزه حسابرسی بهعنوان اقتصاددان به مذاکرات تکرار خواهد شد و نتیجه هم عدم انتفاع اقتصادی یا راهبردی حتی در صورت حصول نتیجه خواهد بود. باید ایده تولید کرد، با تغییر افراد تفاوتی با گذشته رخ نخواهد داد.
دیدگاه ها