عاشقش شدیم چون عاشق مردم بود

1403/10/13 09:40
کد خبر: 9894
کد نویسنده: 8
عاشقش شدیم چون عاشق مردم بود

گفت‌وگو با سردار «‌محمدرضا حسنی‌ سعدی»، همرزم و یار دیرین حاج‌قاسم که از سال ۱۳۶۰ در عملیات کرخه با او آشنا شد و خاطرات زیادی از خصوصیات اخلاقی و رفتاری این بزرگ‌مرد دارد

مجید حسین زاده - روزنامه خراسان/​​حاج قاسم، فقط یک فرمانده تمام عیار نبود که با جانفشانی و فداکاری در مسیر دفاع از وطن و ارزش‌های انسانی زندگی کرد. زندگی سردار سلیمانی به گونه‌ای بود که نه‌تنها یک فرمانده نظامی موفق، بلکه انسانی با روحی بزرگ و فرهنگی غنی به شمار می‌رفت. او به ویژگی‌هایی چون صداقت، شجاعت و از خودگذشتگی شهرت داشت و مردم احساس می‌کردند که او نه‌تنها برای کشورشان بلکه برای عدالت و حق می‌جنگد. حاج قاسم به جای تکیه بر مقام و قدرت، همواره خود را در کنار مردم و در خدمت آن‌ها می‌دانست و به همین دلیل، همواره در دل مردم ایران جایگاه ویژه‌ای داشت. او با حفظ سادگی و تواضع، نماد حقیقی از رزمنده‌ای بود که در بحران‌ها و جنگ‌ها با شجاعت و شهامت قدم برداشته و همواره به اهداف والای خود پایبند بود. محبوبیت او همچنین به دلیل فعالیت‌های اجتماعی و کمک‌های انسانی‌اش بود. او در سخت ترین لحظات جنگ، به نیازمندان و آسیب‌دیدگان کمک می‌کرد. سراسر زندگی او درس‌هایی از صداقت و فداکاری برای نسل‌های آینده دارد. او ۵ سال پیش در چنین روزی یعنی ۱۳ دی ماه سال ۹۸ در اقدامی بزدلانه و تروریستی از سوی آمریکایی‌ها به شهادت رسید اما زندگی اش همراه با راز و رمزهایی بوده و بدون شک سبک‌زندگی حاج قاسم سلیمانی و نحوه ارتباط او با مردم، اطرافیان، خانواده‌اش و ... درس‌های زیادی برای همه به خصوص جوانان خواهد داشت. به همین بهانه و در پرونده امروز زندگی‌سلام با سردار «‌محمدرضا حسنی‌ سعدی»، مدیرکل سابق بنیاد شهید و امور ایثارگران کرمان، مدیر گلزار شهدای کرمان، همرزم، رفیق و یار دیرین حاج‌قاسم که از سال ۱۳۶۰ در عملیات کرخه با او آشنا شد، گفت‌و‌گویی داشتیم که در ادامه خواهید خواند.
فرمانده بود اما وسط نیروها نشسته بود
او در پاسخ به این سوال ما درباره نحوه آشنایی‌اش با حاج قاسم می‌گوید: «مرداد ماه سال ۱۳۶۰ بود که برای اولین بار حاج قاسم را دیدم. در عملیات کرخه کور با حاج قاسم عزیز آشنا شدم. بعدها در عملیات‌های بستان و بیت‌المقدس همرزم ایشان بودم. اگر درست یادم باشد، اردیبهشت ۱۳۶۱ بود که گردانمان را در نمازخانه جمع کرده بودم و برایشان منطقه عملیاتی را تشریح می‌کردم. زمانی که صحبت‌هایم تمام شد و خداحافظی کردم، متوجه شدم حاج قاسم که آن زمان فرمانده تیپ ثارا... بود، وسط نیروهای گردان نشسته و سرش را پایین انداخته بود و من در زمان خروج از نمازخانه ایشان را دیدم».
محبوب بود چون مردمی بود
سردار «حسنی‌ سعدی» سال‌ها از نزدیک با حاج قاسم مراوده داشته و ویدئوی خوش‌و‌بش جالب شهید سلیمانی با او که در برشی از مستند بچه‌های حاج قاسم هست، در شبکه‌های اجتماعی هم پربازدید شده است. یار دیرین حاج قاسم درباره دلایل محبوبیت او می‌گوید: «کسی که برای خدا فروتنی کند، در درگاه خداوند اظهار خاکساری کند، خداوند او را بالا می‌برد. حاج قاسم فروتن بود، خاکسار بود و خدا او را بالا برد. مردم را خیلی دوست داشت، دغدغه مردم و حل مشکلات‌شان را داشت، مردمی بود، صداقت و اخلاص هم داشت. بنابراین مردم هم او را دوست داشتند و محبوب دل‌ها بود. حاج قاسم ۴۰ سال خدمت و جهاد کرد، بعدش هم خدا محبت ایشان را در دل انسان‌ها انداخت. گفتند هر فردی که دین، تواضع و بذل و بخشش داشته باشد، خدا محبتش را در دل انسان‌ها می‌اندازد. من بعد از این همه سال آشنایی و دیدن حاج قاسم می‌خواهم به شما بگویم که او همه این‌ها را یک جا داشت».
 


همیشه می‌گفت من سربازم
مدیر گلزار شهدای کرمان با اشاره به شعار پنجمین سالگرد شهادت حاج قاسم که «سرباز وظیفه پاسدار قاسم سلیمانی» است، می‌گوید: «او سرباز بود. همیشه می‌گفت من سربازم. من هیچ موقع ندیدم که بگوید من سردارم. هیچ موقع نگفت من فرمانده‌ام، همیشه می‌گفت من سربازم. امسال هم که مراسم سالگردش به نام سرباز وظیفه پاسدار حاج قاسم سلیمانی نام گذاری شده است. این شعار خودش بود و همیشه به اطرافیان آن را می‌گفت. اصلا همین روحیه و رویکردهایش بود که باعث شد وقتی با جوان‌ها و مردم ارتباط می‌گرفت و می‌دیدند که به همه احترام می‌گذارد و در حد توانش گره‌های زندگی دیگران را باز می‌کند، به او علاقه‌مند شدند و محبتش در دل مردم جای گرفت. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خداوند مودت و دوستی این‌ها را در دل مردم می‌اندازد».
 


بیشتر اوقات نماز صبحش را در پادگان می‌خواند
همرزم و یار دیرین حاج‌قاسم درباره یکی از بارزترین ویژگی‌های رفتاری سردار سلیمانی می‌گوید: «یکی از ویژگی‌های ایشان خستگی‌ناپذیری‌اش بود. از نظر من، یکی از رازهای بزرگ‌شدنش در چشم مردم همین پر کاری‌اش بود. بسیاری از اوقات که ایران بود، نماز صبحش را در پادگان می‌خواند. یعنی هوای تاریک در آخر شب به خانه می‌رفت و در همان هوای تاریک از خانه بیرون می‌آمد و نماز صبح را در پادگان می‌خواند. یک بار یک نفر به او گفت که حاجی، قرار بود به خانه ما هم سر بزنید. به او گفت خدا می‌داند که هوای تاریک در صبح‌های زود که همه بچه‌هایم خواب هستند، از خانه بیرون می‌آیم و زمانی که برمی‌گردم، باز بچه‌هایم از خستگی خواب‌شان برده است. می‌خواهم بگویم این قدر کار می‌کرد و برای انجام اموری که به او سپرده شده بود، وقت می گذاشت».

حتی ساعت ۲ شب هم با جدیت و دقت کار می‌کرد
«یکی از دوستان می‌گفت حاجی آخر شب به من زنگ زد و گفت یک خودرو بگیر و سریع بیا فرودگاه سیرجان که من منتظرت هستم. او می‌گفت رفتم فرودگاه سیرجان و ایشان را سوار کردم. هنوز روی صندلی ننشسته بود که از خستگی خواب رفت. نمی‌دانم چند ساعت نخوابیده بود. تا شهرستان بافت در خودرو خواب بود از بس خسته بود اما به محضی که رسیدیم، مشغول کار شد». سردار «حسنی‌ سعدی» به بیان یک خاطره دیگر هم می پردازد و می‌گوید: «سردار اسدی به من می‌گفت که نیمه‌های شب، ساعت ۲:۳۰ بامداد بود که دیدم هنوز مشغول کار است. مثل همیشه با جدیت و دقت پیگیر امور بود. احساس کردم که کم کم خستگی داشت بر او غالب می شد. بلند شد، رفت یک غسل شهادت کرد، برگشت و دوباره کارش را انجام داد. اگر هم آبگرمکن خراب بود، با یک کتری آب را گرم می‌کرد و شب‌هایی که بیدار بود، هر وقت خسته می شد، با غسل شهادت دوباره انرژی می‌گرفت و پیگیر امور می شد».
 


مسئولان بلندپایه خارجی مجذوبش می‌شدند
مدیرکل سابق بنیاد شهید و امور ایثارگران کرمان با اشاره به این‌که حاج قاسم حتی به یک طلبه کم سن و سال که تازه معمم شده هم فوق‌العاده احترام می‌گذاشت، می‌گوید: «برای علما ارزش زیادی قائل بود و ادب عجیبی داشت و همیشه به دیگران تاکید می‌کرد، علت عاقبت به خیری حر، ادب و احترامی بود که به دیگران می‌گذاشت. بنابراین خود ایشان به میهمان احترام می‌گذاشت و پای برهنه به استقبال یا بدرقه مهمان می‌رفت. یادم است حاج قاسم در خانه‌ای که در کرمان ساخته بود، یک اتاق و سوئیت کوچک را برای مهمان در نظر گرفته بود. یک روز یک هیئت بلند پایه سیاسی از خارج از کشور به تهران آمده و درخواست کرده بودند با ژنرال سلیمانی دیدار کنند. سردار به محض اطلاع از این درخواست گفته بود اگر این دیدار موثر است بیایند. هیئت بلندپایه سیاسی به محل کار سردار سلیمانی مراجعه می‌کنند و سردار در بدو ورود برای استقبال به طبقه همکف می‌رود و آن ها را مشایعت می‌کند. زمانی که این هیئت به دفتر سردار سلیمانی می‌رسند، منتظر حضور ایشان می‌شوند و از اطرافیان سوال می‌کنند که سردار چه زمانی می‌آیند و آن‌ها در پاسخ می‌گویند، همین فردی که به استقبال شما آمد، ژنرال سلیمانی است. آن‌ها باورشان نمی شده و مجذوب این رفتارش شده بودند».

شیوه‌اش در تنبیه انضباطی سربازان خاطی خاص بود
همرزم و یار دیرین حاج‌قاسم یک خاطره از روزی که یکی از سربازهای لشکر ۴۱ ثارا... ادب را رعایت نکرده و حاج قاسم تصمیم به تنبیه انضباطی او می‌گیرد، می‌گوید: «شیوه‌اش در تنبیه انضباطی سربازان خاطی خاص بود. یک روز یکی از سربازان تحت امر سردار سلیمانی در نمازخانه لشکر ۴۱ ثارا... در یک جلسه رسمی ادب را در نشستن رعایت نکرد. سردار از آن‌طرف جلسه با اشاره به سرباز گفت که درست بنشین اما یا سرباز متوجه نشد یا سرپیچی کرد. بعد از پایان جلسه، همه ما منتظر واکنش سردار بودیم که دیدیم، سرباز را صدا کرد. در حالی که می‌توانست او را تنبیه کند اما مودبانه و دوستانه به وی تذکر داد و بعد هم گفت که این مقدار قرآن را حفظ می‌کنی تا با هم بی‌حساب بشویم و اگر حفظ نکردی، با شما برخورد انضباطی می‌شود».
 


حتی یک ریال یا دلار حق ماموریت نگرفت
ما همیشه از اخلاص سردار سلیمانی، چیزهای زیادی شنیدیم. سردار «حسنی سعدی» در این باره می‌گوید: «بی‌میلی ایشان به دنیا دیگر خصوصیت سردار بود که می‌توان گفت این خصوصیت در دنیا، قیامتی به پا کرد. سردار سلیمانی از مال دنیا فقط یک خانه داشت و آن را هم وقف روضه‌خوانی حضرت زهرا(س) کرده بود. با توجه به اسناد موجود، حاج قاسم از زمانی که کار می‌کرد حتی یک ریال یا دلار حق ماموریت نگرفت. حتی یک بار راننده ایشان چندین سال پیش برای من نقل کرد که سردار چند هزار تومان از یکی از دوستانش قرض گرفته بود تا بتواند برای خانه، چیزی بخرد».

به والدین و خانواده‌اش خیلی احترام می‌گذاشت
«سردار سلیمانی به خانواده‌اش خیلی احترام می‌گذاشت و همیشه می‌گفت، علت این که من شهید نمی‌شوم این است که همسرم به هر ماموریتی که می‌روم یک ختم قرآن برمی‌دارد». مدیرکل سابق بنیاد شهید و امور ایثارگران کرمان با این مقدمه می‌گوید: «بچه‌های محافظش برای من تعریف کردند، یک روز راه افتادیم برویم جایی. قرار بود خانواده ایشان هم همراهش باشند اما با تاخیرآماده شدند. ما فکر می‌کردیم ایشان گلایه کنند اما آن قدر با احترام با خانواده‌اش برخورد کرد که تعجب کردیم». او همچنین ادامه می‌دهد: «خیلی ها معتقدند خصوصیتی که ایشان را سردار سلیمانی کرد، احترام زیادی بود که به پدر و مادرش می گذاشت. بارها دیده بودم که دست و پای پدر و مادرش را می‌بوسید و از نظر من، خداوند هر چه به ایشان داده فقط به خاطر احترامی است که به پدر و مادرش می‌گذاشت».
 


​​​​​​​فرماندهی نبود که صرفا دستور بدهد
همرزم و یار دیرین حاج‌قاسم درباره حضور سردار سلیمانی در میدان نبرد هم می‌گوید: «سردار سلیمانی از نظر کار، پیگیری و تلاش، فرماندهی نبود که صرفا دستور بدهد و در سنگر بنشیند و بقیه را جلو بفرستد بلکه خودش جلو می رفت و به دیگران می‌گفت بیایید. همه ما می‌دانیم که سردار سلیمانی بارها از طرف بعثی‌ها، داعش، آمریکا، رژیم‌صهیونیستی و ... تعقیب و تهدید شد اما از بس زیرک، شجاع، سریع العمل و هوشیار بود، دشمن همیشه در اهداف خود با شکست مواجه می‌شد. این دفعه هم که شهید شد، از بس دعا کرد، دعایش اجابت و شهید شد. او مشتاق و عاشق شهادت بود. در نامه‌ای هم که به شهید بادپا نوشته بود، گفته بود حسین اگر شهید شدی، به حسین یوسف الهی، یونس و میرحسینی و ... سلام مرا برسان و بگو با معرفت‌ها، معرفت هم حدی دارد، چرا به فکر من نیستید؟ ایشان در تمام این سال‌ها، استراحت و مرخصی نداشت و فقط درصدد شهادت در راه حق بود».

دیدگاه ها

ایمیل شما در معرض نمایش قرار نمی‌گیرد