
در گوشه و کنار دنیا ضربالمثلهای زیادی هست که راحت از کنارشان رد میشویم در حالیکه اگر بیشتر به آنها دقت کنیم میفهمیم چه حکمتهای عمیقی دارند. زبان و ادبیات ما هم سرشار از همین مثلهای شیرین و پندآموز است که با بیانی کوتاه نکاتی مهم را گوشزد میکنند.
سید مصطفی صابری_ روزنامه خراسان/
در گوشه و کنار دنیا ضربالمثلهای زیادی هست که راحت از کنارشان رد میشویم در حالیکه اگر بیشتر به آنها دقت کنیم میفهمیم چه حکمتهای عمیقی دارند. زبان و ادبیات ما هم سرشار از همین مثلهای شیرین و پندآموز است که با بیانی کوتاه نکاتی مهم را گوشزد میکنند. بد نیست بدانید سرخپوستان آمریکایی که زندگیشان با طبیعت درآمیختگی زیبا و جذابی داشته ضربالمثلی دارند که میگوید: «وقتی اسبت مرد، از آن پیاده شو.» این جمله ساده، اما عمیق، به یکی از مهمترین درسها در مدیریت کسبوکار و زندگی شخصی تبدیل شده است. تئوری «اسب مرده» به ما یادآوری میکند که وقتی یک استراتژی، روش، رابطه یا کسبوکار دیگر جواب نمیدهد، باید آن را رها کنیم و به دنبال راهحلهای جدید باشیم. اما چرا این موضوع این قدر مهم است و چرا برخی افراد همچنان روی اسبهای مرده میمانند؟
اسب مرده: از کسب و کار تا زندگی شخصی
در دنیای کسبوکار، تغییرات سریع و غیرقابل پیشبینی هستند. فناوری، ترندهای بازار و نیازهای مشتریان به سرعت تغییر میکنند. اگر یک کسبوکار نتواند خود را با این تغییرات تطبیق دهد، به سرعت از رقابت عقب میافتد. تئوری «اسب مرده» به ما یادآوری میکند که گاهی اوقات، بهترین تصمیم، رها کردن یک استراتژی قدیمی و شروع یک مسیر جدید است. اما کاربرد این تئوری فقط به کسبوکار محدود نمیشود. در زندگی روزمره، ما با موقعیتهای مشابهی روبرو میشویم. بهطور مثال یک وابستگی عاطفی که از اول درست و عقلانی نبوده، یک شغل که از آن لذت نمیبریم، یک عادت بد که سلامت ما را به خطر میاندازد، دوستی که ما را از اهدافمان در زندگی عقب میاندازد و... همه اینها میتوانند اسبهای مردهای باشند که ما به اشتباه سوارشان هستیم.
چرا برخی افراد روی اسبهای مرده میمانند؟
با وجود اهمیت تغییر استراتژی، بسیاری از افراد و سازمانها همچنان روی اسبهای مرده میمانند. دلایل این رفتار میتواند شامل موارد زیر باشد:
۱ ترس از تغییر| تغییر همیشه همراه با ریسک است. برخی افراد از این ریسک میترسند و ترجیح میدهند در وضعیت فعلی بمانند، حتی اگر این وضعیت دیگر جوابدهی نداشته باشد.
۲سرمایهگذاری احساسی| برخی افراد به دلیل سرمایهگذاری احساسی که در یک پروژه، کسبوکار یا رابطه کردهاند، نمیتوانند آن را رها کنند. آنها ممکن است سالها زمان، انرژی و پول صرف کرده باشند و حالا نمیخواهند بپذیرند که این سرمایهگذاری دیگر نتیجهای ندارد.
۳ توجیه اشتباه| برخی افراد به جای پذیرش شکست، به دنبال توجیههای مختلف میگردند. آنها ممکن است فکر کنند که اگر کمی بیشتر تلاش کنند، بالاخره نتیجه میگیرند، در حالیکه واقعیت این است که اسب مرده هرگز دوباره زنده نمیشود.
۴ فقدان بینش استراتژیک| برخی مدیران کسبوکارها ممکن است بینش استراتژیک کافی نداشته باشند. آنها نمیتوانند تشخیص دهند که یک استراتژی دیگر جوابدهی ندارد و باید تغییر کند.
۵ فشار اجتماعی| گاهی اوقات، فشار اجتماعی باعث میشود که افراد در یک مسیر اشتباه باقی بمانند. به عنوان مثال، ممکن است یک فرد به دلیل ترس از قضاوت دیگران، نتواند یک رابطه نامناسب را ترک کند.
واکنشهای اشتباه به اسب مرده
وقتی یک اسب میمیرد، افراد و سازمانها ممکن است واکنشهای اشتباهی نشان دهند. برخی از این واکنشها عبارتند از:
تعویض زین| به جای پذیرش این واقعیت که اسب مرده است، افراد ممکن است زین جدیدی روی آن بگذارند و امیدوار باشند که این کار باعث زنده شدن اسب شود. این کار معادل تغییرات سطحی در یک کسبوکار است که مشکل اصلی را حل نمیکند.
تغییر اسبسوار| به جای تغییر استراتژی، افراد ممکن است اسبسوار را عوض کنند و فکر کنند که مشکل از او بوده است. این کار معادل اخراج یک کارمند و استخدام یک کارمند جدید است، در حالی که مشکل اصلی در سیستم یا استراتژی است.
تهدید اسب با شلاق| برخی افراد ممکن است سعی کنند اسب مرده را با شلاق زدن به حرکت درآورند. این کار معادل افزایش فشار بر کارکنان یا مشتریان است، که معمولاً نتیجه معکوس میدهد.
تشکیل کمیته بررسی| برخی سازمانها ممکن است کمیتهای برای بررسی وضعیت اسب مرده تشکیل دهند. این کار باعث اتلاف وقت و انرژی میشود، در حالی که راهحل واضح است: اسب مرده را رها کنید.
مطالعه روی اسبهای مرده| برخی افراد ممکن است شروع به مطالعه و تحقیق در مورد اسبهای مرده کنند. این کار معادل صرف زمان برای تحلیل دادهها و اطلاعاتی است که دیگر کاربردی ندارند.
تئوری اسب مرده در زندگی روزمره
چگونه از تئوری اسب مرده در زندگی و کسبوکار استفاده کنیم؟
شاید در مواجه با این مطلب بگویید چنین اتفاقی در یک سازمان بزرگ میافتد و شامل من که یک آدم معمولی هستم نمیشود؛ اما همانطور که در ابتدای مطلب گفتیم این موضوع میتواند ابعاد بسیار زیادی در زندگی روزمره ما آدمهای معمولی داشته باشد، پس باید برای استفاده پیشگیری از آن در زندگی فردی، شغلی، تحصیلی، عاطفی، کسبوکار، عادات و... آماده باشیم و چند مرحله را دنبال کنید:
ارزیابی مداوم| به طور مداوم وضعیت خود را ارزیابی کنید. آیا از زندگی خود راضی هستید؟ آیا کسبوکار شما سودآور است؟ اگر پاسخ منفی است، به دنبال تغییر باشید.
پذیرش شکست| شکست بخشی از فرایند یادگیری است. به جای ترس از شکست، آن را به عنوان فرصتی برای یادگیری و رشد بپذیرید. تغییر سریع| در دنیای امروز، سرعت تغییر بسیار مهم است. اگر متوجه شدید که یک استراتژی دیگر جوابدهی ندارد، سریعاً آن را تغییر دهید و به دنبال راهحلهای جدید باشید.
تمرکز بر آینده| به جای تمرکز بر گذشته و سرمایهگذاریهای قبلی، به آینده فکر کنید. بهترین تصمیمها بر اساس شرایط فعلی و آینده گرفته میشوند، نه گذشته.
دیدگاه ها